خاطره سجده فراموش نشدنی
یه شب مشغول کتاب خوندن بودم و پارسا جونم کنارم ایستاده بود و واسه خودش بازی می کرد و حرف میزد بعد از چند دقیقه محکم خودشو تکون میداد و میخواست دستمو از دور خودش آزاد کنه. وقتی نگاه کردم ببینم چی میخواد متوجه شدم که مامان الهه در حال نماز خوندنه و پارسا توجهش جلب شده و مدام تکون میخوره مثل همیشه محو کاراش شدم تا ببینم عکس العملش چیه!پارسایی با هر رکوع و سجده مامان یه حرکت می کرد که یه آن وقتی مامان به رکوع و سجده رفت اونم خودشو پرت کرد و به حالت سجده انداخت و دوباره سرشو بلند کرد و به مامان نگاه میکرد. خدایا بخاطر رحمت بیکرانت به اندازه مهربانیت،تو را شکر..... ازاون موقع تا حالا هر چی که مامان می خواد نماز بخونه کنار جانمازش می ...
نویسنده :
مامان مریم
21:07








